| یادداشتهای اجرا | |
| شخصیتها | 1 مرد برای «امپراتور»؛ 19 مرد یا زن برای هر یک از نقشها؛ به تعداد دلخواه مرد و زن سیاهی لشکر برای اهالی شهر و درباریان. |
| مدت اجرا | 15 دقیقه. |
| لباس | «امپراتور»، «جارچی»، «پادو»، و «درباریان» لباسهای سلطنتی دارند. حیوانات، دارای لباس یکشکل باله، و وسایل مناسب خود هستند. «قصهگو» و اهالی شهر لباسهای دهقانی پوشیدهاند و کلاههای بزرگ چینی، بادبزن، و … دارند. |
| صحنه | میدان شهر در پیشصحنه اجرا میشود. پشت پرده، تالار تخت چینی است که مناسب جشن، تزئین شده. فانوس، بادبزن، و دیگر وسایل چینی در دور و بر آویخته شدهاند. تختی بر روی یک سکو در وسط صحنه است. |
| وسایل | زنگ و طومار بزرگ؛ پاکتهای بزرگ قرمز با تصاویری بر روی آنها به ترتیبی که در متن مشخص شده؛ توپ؛ وسایل دلخواه دیگر متناسب با حرکات حیوانات. |
| صدا | وقتی حیوانات وارد قصر میشوند، موزیک رژه نواخته میشود. در جریان بازیها میتوان موزیکهای دلخواه دیگری را هم پخش کرد. |
| نور | بدون جلوههای ویژه. |
شخصیتها:
جارچی
مار
سگ
اسب
اژدها
ببر
موش صحرایی
خرگوش
خروس
میمون
گاومیش
خوک
قوچ
گربه
اهالی شهر، سیاهی لشکر
قصهگو
امپراتور
پادو
سه درباری
درباریان دیگر، سیاهی لشکر
زمان: سالها پیش.
صحنه: میدان شهر. در پیشپرده اجرا میشود.
پیش از باز شدن پرده: قصهگو در سمت چپ پیشآمدگی صحنه نشسته است. مار، سگ، اسب، اژدها، ببر، موش صحرایی، خرگوش، خروس، میمون، گاومیش، خوک، قوچ، گربه، و اهالی شهر از چپ و راست وارد میشوند. اهالی شهر گروههای کوچکی برای صحبت تشکیل میدهند؛ بقیه اینور و آنور میروند.گربه در سمت راست خودش را گلوله میکند که بخوابد. سگ مینشیند به زوزه کشیدن؛ میمون یک پشتک میزند؛ حیوانات دیگر حرکات متناسب خود انجام میدهند؛ فعالیتها نشانگر تکاپو و تحرک شهر است.
جارچی (با طوماری در دست، زنگ بزرگی را به صدا درمیآورد و وارد میشود): گوش کنید! گوش کنید! (اهالی شهر و حیوانات جمع میشوند، بجز گربه که همچنان خواب است.) گوش کنید! گوش کنید! (از روی طومار میخواند) اعلیحضرت، امپراتور عالیقدر چین، از همه دعوت کرده است که صبح شنبه برای پیشواز سال نو، در قصر به ایشان ملحق شوند.
همه (با همهمه و پراکنده): عالیه! … چه جالب! … خیلی خوبه! (و مانند آنها. جارچی خارج میشود. اهالی شهر با هیجان، پراکنده میشوند و بیرون میروند.حیوانات جلوی پرده جمع میشوند. گربه همچنان خواب است.)
مار: من تابهحال توی قصر نرفتهام.
سگ: من هم نرفتهام! میخوام قشنگترین طوقم رو بزنم به گردنم!
اسب: من هم یالم رو شونه میکنم تا نهایت زیبایی منو نشون بده.
اژدها: همهمون میخوایم که نهایت زیباییمونو به امپراتور نشون بدیم. خیلی لطف کرده که ما حیوونای دونپایه رو به جشنش دعوت کرده. چطور میشه ازش تشکر کنیم؟
ببر: بیایید یک هدیة فوقالعاده براش ببریم تا نشون بدیم برای این افتخاری که بهمون داده، چقدر ازش متشکریم.
موش: فکر خوبیه دوست من، ولی افسوس … موش بینوایی مثل من، نه پول داره که هدیه بخره، نه شانس اینو داره که تا زمان جشن، پولی به دست بیاره.
خرگوش: من هم هیچ پولی ندارم که بخوام بدم. اون اندک مالی هم که دارم، صرف خونوادة بزرگم میشه. پس چکار میتونیم بکنیم؟ (حیوانات، ساکت و اندوهگین میشوند.)
خروس (ناگهان): قوقولیقوقو! میدونم باید چکار کنیم!
همه (با همهمه و پراکنده): چکار؟ … بهمون بگو! … حرف بزن دیگه! (و مانند آنها)
خروس: بیایید هر کدوممون، کاری رو که بهتر از همه بلده برای امپراتور انجام بدیم. (باد به غبغب میاندازد) من که خودم صدای معرکهای دارم. هر روز صبح، تمام انباری بیدار میشن که به صدای من گوش بدن. من زیباترین آوازم رو برای امپراتور میخونم.
میمون: فکر خوبیه. من هم که بندبازم. چند تا حرکت ژیمناستیک برای اعلیحضرت اجرا میکنم.
گاومیش: من شاهکار قدرتنماییمو نشون میدم تا همة مهمونا تعجب کنن و لذت ببرن.
خوک: بهتره بریم تمرین کنیم. فقط تا شنبه وقت داریم که آماده بشیم.
قوچ: داره جالب میشه. بیایید شروع کنیم. (حیوانات پراکنده میشوند و همگی شروع به تمرین میکنند: گاومیش وزنه برمیدارد؛ خروس ادای آوازخوانی درمیآورد؛ و مانند اینها)
دیدگاهها