سوپ لوبیای پادشاه

یادداشت‌های اجرا
شخصیت‌ها1 مرد؛ 11 مرد یا زن.
مدت اجرا10 دقیقه.
لباس«پادشاه» قبای بلند و تاج دارد. «آشپزها» لباس سفید با پیشبند و کلاه آشپزی دارند. «دلقک» و «پیشخدمت» لباس تیپ خود را می‌پوشند، و «ملازمان» می‌توانند یونیفرم‌های قرمز، سفید، و آبی بپوشند. «گدا» هر لباس مندرسی می‌تواند بپوشد.
صحنهتالار جلوس در قصر «پادشاه». ورودی‌ها در چپ و راست قرار دارند. یک تخت بر روی سکوی مرتفع در وسط است و چندین صندلی در چپ و راست تخت واقع شده‌اند. اتاق را می‌توان به صورت چشمگیر و به دلخواه، تزیین کرد.
وسایلیک کاسه، قاشق، و سینی که می‌توان برای چهار بار ظهور سوپ بر روی صحنه مورد استفاده قرار داد؛ کتاب آشپزی؛ قابلمه و قاشق.
نوربدون جلوه‌های ویژه.

شخصیت‌ها:

پادشاه

چهار ملازم

دلقک دربار

آشپز قصر

سه آشپز

پیشخدمت

گدا

صحنه: تالار جلوس در قصر پادشاه. تخت بر روی یک سکوی مرتفع در وسط است. خروجی‌ها در چپ و راست هستند.

پرده که باز می‌شود: چهار ملازم در روی صحنه به این‌سو و آن‌سو می‌دوند.

ملازم1: پادشاه اشتهاشو از دست داده. همه‌چی رو پس می‌زنه. هیچی نمی‌خواد بجز سوپ.

ملازم2: کاش به همین سادگی بود. باید سوپ مخصوصی باشه … یک نوع سوپ قدیمی.

ملازم3: سوپی که از روی دستور پخت مادر مادربزرگش، ملکة کشور شمالی درست میشه.

ملازم4: ما توی همة کتاب‌های آشپزی توی قصرو گشتیم. همة دستورهای پخت سوپ رو امتحان کردیم. اما اعلیحضرت اصرار داره که دستور پخت اصلی رو پیدا نکرده‌ایم.

ملازم1: ای داد و بیداد … باید یک کاری کرد. باید برای پادشاه، سوپی رو که می‌خواد تهیه کنن. یک هفته است که چیز درست و حسابی نخورده.

پیشخدمت (به داخل می‌دود): آشپز پیداش کرد! دستور گمشدة سوپ رو پیدا کرد!

ملازم1 (به ملازم2): دستورشو پیدا کردن.

ملازم2 (به ملازم3): دستورشو پیدا کردن.

ملازم3 (به ملازم4): دستورشو پیدا کردن.

همه: دستورشو پیدا کردن! پادشاه سوپ دلخواهش رو می‌خوره!

دلقک (با رقص و آواز وارد می‌شود): سوپ! سوپ! پادشاه سوپ می‌خوره! (دوباره با رقص بیرون می‌رود.)

آشپز قصر (در حالی که یک کتاب آشپزی قدیمی با خود دارد): افسوس … افسوس! این کتاب، کهنه و فرسوده است. یکی از مواد غذایی، پاره شده و نیست.

ملازم1: هیس‌س‌س! اینقدر بلند نگو. پادشاه نباید بفهمه. هرطور شده سوپ رو آماده کن. شاید متوجه نشه. یاللا عجله کن! (آشپز با شتاب بیرون می‌رود.)

ملازم4: تو این فاصله ما باید سعی کنیم اون ماده غذایی رو که گم شده، پیدا کنیم. من این موضوع رو برای همة آشپزای ماهر کشور می‌فرستم. حتماً یکی پیدا میشه که بفهمه چی جا افتاده.

همه: بله … بله. عجله کن. (ملازم4 با شتاب بیرون می‌رود و پادشاه وارد می‌شود و بر تخت می‌نشیند.ملازمان تعظیم می‌کنند.)

پادشاه (با اندوه سر تکان می‌دهد): وای … احساس ضعف می‌کنم … بیحالم. آخ که اگه فقط یک قاشق از سوپ دلخواهم بود و می‌خوردم.

ملازم1: ما خبرای خوبی داریم اعلیحضرت.

ملازم2: خبرای خیلی خوب اعلیحضرت.

ملازم3: خبرای عالی اعلیحضرت.

ملازم1: دستور غذایی گمشده، پیدا شده.

پادشاه (با هیجان بسیار): منظورتون دستور پخت سوپ مادر مادربزرگمه؟

ملازم2: بله اعلیحضرت. دستور غذا پیدا شده.

پادشاه: یعنی امروز می‌تونم از اون سوپ بخورم؟

همه (تعظیم می‌کنند): بله اعلیحضرت … امروز.

پادشاه: آخی! آخی! پس پیدا شد! سوپ دلخواه من. آخیش! (آشپز قصر همراه با یک کاسه و قاشق بر روی سینی، وارد می‌شود. آن را در برابر پادشاه می‌گذارد. پادشاه می‌چشد، بو می‌کند، ابروهایش را بالا می‌دهد، اخم می‌کند، و سر تکان می‌دهد.) نه … نه … نع! یک چیزیش کمه. بهتون میگم اون نیست. یک چیزی کم داره. ای داد … آخه چرا نباید بشه سوپ دلخواهم رو بخورم؟ (سرش را در دست‌هایش می‌گیرد و می‌غرد.) این سوپ رو از اینجا ببرین و بدینش به گداهای سر راه. ببرینش! (آشپز قصر سینی را برمی‌دارد و همراه با ملازم2 بیرون می‌روند.)

ملازم1: اعلیحضرت، بذارین توضیح بدم. دستور غذا بالاخره پیدا شد، ولی توی یک کتاب خیلی قدیمی بود و تکة مربوط به یکی از مواد غذایی، پاره شده و نیست. ما فکر کردیم که اون هم چیز کوچکیه و اهمیت زیادی نداره. برا همین، سوپ رو با همین دستور درست کردن.

پادشاه: گمشده باید پیدا بشه. دارم بهتون میگم: باید پیدا بشه! پس چرا هیچکاری نمی‌کنین؟

«برای مشاهده ادامه مطلب وارد حساب کاربری خود شوید»