| یادداشتهای اجرا | |
| شخصیتها | 6 مرد یا زن. |
| مدت اجرا | 20 دقیقه. |
| لباس | «نیامی» ریش خاکستری، قبای رنگارنگ افریقایی، و صندل دارد. لباسهای مناسب برای حیوانات: عاج و خرطوم برای «فیل»؛ پنجه برای «خرس»؛ دندانهای بزرگ برای «شیر»، و لباس خالدار برای «پلنگ». «لاکپشت» جوراب ساقبلند سبز دارد. صورت همگی نقاشی شده. |
| صحنه | جنگل. پردة انتهایی نمایشگر درختان بلند، درختان انگور، میمونها، پرندگان رنگارنگ، مارها، و غیره است. چارپایة بلند در صحنههای 1 و 3 در وسط. چارپایة کوچکتر در صحنة 2 در کنار آن. |
| وسایل | طبل بلند که با طراحی رنگارنگ افریقایی نقاشی شده. باید آنقدر بزرگ باشد که «پلنگ» بتواند داخل آن شود. چوبدست یا عصای پیادهروی. لاک بزرگ پاپیهماشه که بتوان روی پشت «لاکپشت» بست. |
| صدا | موزیک با طبل افریقایی که ضبط شده. تندر. |
| نور | در پایان نمایش، نورها محو میشوند و سپس فلاش میخورند. |
شخصیتها:
نیامی (Nyame)، خدای آسمان
فیل
شیر
خرس
لاکپشت
پلنگ
صحنه 1
زمان: مدتها پیش.
صحنه: جنگل استوایی در شرق افریقا. چارپایة بلندی در وسط.
پرده که باز میشود: از بیرون صحنه صدای ریتمیک ضربههای طبل شنیده میشود. نیامی که چوبدستی در دست دارد، وارد میشود و روی چارپایه مینشیند.
نیامی (همراه با صدای طبل، داد میزند و با چوبدست، به زمین ضربه میزند): پس همه کجا موندهان؟ برای یک ساعت پیش گفته بودم جمع بشن! (شیر و خرس با عجله وارد میشوند.)
شیر: صبح بخیر «نیامی». ببخشید دیر کردیم.
خرس: من که تقریباً توی تله افتاده بودم. خدا رو شکر که شیر، سر بزنگاه رسید! (روی زمین، در وسط سمت راست، روبروی نیامی مینشینند. فیل به داخل میدود، و لاکپشت که آرام حرکت میکند، به دنبال او میآید.)
فیل: دیر کردم؟ چیزی رو فراموش کردم؟ (مینشیند.)
نیامی (بالاتر از صدای طبل، که بتدریج محو میشود، فریاد میزند): باید برای این سروصدای طبل پلنگ یک کاری کرد! (لاکپشت بالاخره به وسط صحنه میرسد و مینشیند.) صدای طبل نمیذاره هیچکس تو جنگل خوابش ببره، و بدتر این که همه هم شکایتشو به من میکنن. چطور میتونم کار باد و بوران رو به سرانجام برسونم وقتی با این شکایتهای الکی، وقتم گرفته میشه؟
شیر (عذرخواهانه): ولی اعلیحضرت، تا حالا چند بار سعی کردهایم طبلشو بدزدیم، اما موفق نشدیم.
نیامی (چوبدست را با عصبانیت میکوبد): پس باید دوباره امتحان کنین! امشب موقع غروب، همهتون با هم برین.
خرس (با سرعت): من … من شاید نتونم این دفعه برم. یککم معدهام درد میکنه. (معدهاش را میگیرد و خرخر میکند.) شاید مجبور بشم کلی توی جنگل راه برم، بلکه معدهام خوب بشه.
نیامی: باشه. اگه خرس نمیتونه بره، پس شیر و فیل برن.
شیر: اعلیحضرت، متاسفانه من هم نمیتونم برم … دستکم تا زمانی که پنجهام خوب بشه. (شیر پنجة دستش را بالا میگیرد.) حواسم نبود، رفتم روی یک خار خیلی بزرگ … حتی دو قدم راه رفتن هم برام دردناکه. (پنجهاش را بر زمین میگذارد و از درد، خود را عقب میکشد.)
نیامی (با چوبدست ، به فیل سیخ میزند): پس فیل باید تنهایی بره. هر چی که نباشه، بزرگتر و قویتر از شیر یا خرسه.
فیل (میایستد و یک قدم عقب میرود): من اعلیحضرت؟ خودم برم … تنهایی؟ (عقب عقب به سمت در خروجی میرود) فکر نکنم بتونم برم. بدون همراه، حتماً خوابم میبره. سروصدای طبل پلنگ نذاشت که دیشب خوابم ببره. (با صدای بلند خمیازه میکشد.) راستش همین الان هم باید برم یک چرتی بزنم.
نیامی (نعره میزند): چرت بی چرت! (فیل حیرتزده، جا میخورد.) فوراً برگرد سر جات.
فیل (با سرعت برمیگردد و مینشیند): چشم اعلیحضرت.
نیامی (با صدای آمرانه): من خدای آسمان هستم! منم که به همه فرمان میدم از … تندر، صاعقه، رنگینکمان، و غیره و غیره مراقبت کنن. و اگه بزودی به سر کارم برنگردم، جنگل بارانی، دیگه بارانی نخواهد داشت. (چوبدست را محکم به زمین میکوبد.) یکی از شما باید بره … دیگه حرفی نیست.
خرس (حقبهجانب): دفعة پیش من اول رفتم. این دفعه شیر یا فیل باید اول برن.
شیر: منو ببخش خرس، ولی دفعة آخری این من بودم که اول رفتم.
فیل (با اوقاتتلخی): شما دوتا حافظهتون ضعیفه. من اول رفتم. بعدش خرس رفت، شیر هم آخر رفت.
نیامی (چوبدست را به سمت آنها تکان میدهد: با عصبانیت): بس کنید این جنگ و جدل مسخره رو! خسته شدم از این همه عذر و بهانه. (نعره میزند) برین طبلو برام بیارین …. همین حالا!
شیر (با صدای خفه): اعلیحضرت، میشه پیشنهاد کنم که …
لاکپشت (میخزد و به نیامی نزدیکتر میشود): ببخشید که مزاحم میشم «نیامی»، ولی فکر میکنم راهحلی برای مشکل همگی دارم. من میرم طبل رو میارم.
خرس، فیل، و شیر (با حیرت، و با همهمه): چی؟ … داری مسخره میکنی؟! … امکان نداره! (و مانند اینها)
فیل: اگه ما نتونیم طبل پرسروصدای پلنگ رو بیاریم … مایی که صد برابر از تو قویتر و سریعتریم … آخه تو چطور میخوای طبلو بیاری؟
شیر (لاف میزند): من میگم هزار بار سریعتر و قویتر! شاید هم یکمیلیون بار …
نیامی (با فریاد و تکان دادن چوبدست): ساکت! (شیر میلرزد.) نوبت لاکپشته که حرف بزنه. (با مهربانی) خوب، لاکپشت، نقشهات چیه؟
لاکپشت: درسته که فیل و شیر و خرس نتونستن طبل پلنگو بدزدن، اما دلیلش این بود که اون، انتظارشونو داشت. ولی انتظار منو نداره.
نیامی (دست به چانهاش میکشد و سر تکان میدهد): چه نکتة مهمی! اما فرض کنیم که از نگهبانای پلنگ رد بشی، چطور میخوای طبلو بدزدی؟
خرس (با تردید): تو حتی نمیتونی طبلو بلند کنی!
فیل (با غرور): برای تو خیلی بزرگ و سنگینه.
لاکپشت: اگه نقشهام کار کنه، کارم زیاد سخت نیست. اصل کار رو پلنگ انجام میده … خود پلنگ!
نیامی: خوب پس … همه چی مشخص شد. لاکپشت طبلو میدزده.
لاکپشت: ممنونم «نیامی». (برمیگردد و به آرامی به سمت خروجی به راه میافتد.) الان راه میافتم تا کار رو شروع کنم.
بقیه (برایش دست تکان میدهند؛ با همهمه): خدانگهدار لاکپشت. … موفق باشی. (و مانند اینها. پرده)
**********
صحنه 2
زمان: یک ماه بعد.
صحنه: در عمق جنگل. چارپایة بلندی در وسط؛ چارپایة کوتاهتری در سمت چپ.
پرده که باز میشود: پلنگ روی چارپایة بلندی نشسته، طبل میزند. لاکپشت از سمت چپ وارد میشود و به کندی به سمت مرکز میرود و روی چارپایة کوچکتر مینشیند.
پلنگ (بر طبل میکوبد و میخواند):
این جنگل مال منه
در تمام شب و روز.
صدای طبل من
غریبهها رو دور میکنه.
بذار که شیر و خرس
یا فیل بیان از این طرف؛
تا هر کدومشون که بیاد
بترسه از صدای طبل من.
موزیک من جادوییه؛
صدای من هم عالیه.
تا وقتی این طبلو دارم،
من پادشاه جنگلام.
لاکپشت (با فریادی بلندتر از صدای طبل): صبحبخیر پلنگ. داشتم به آوازت گوش میدادم. صدای طبلت خیلی قشنگه و صدات هم عالیه. (پلنگ دست از ضربه زدن برمیدارد و نگاه میکند.)
پلنگ (خوشرویانه): اِ … متشکرم لاکپشت. (لافزنان) بهترین و بزرگترین طبل جنگل، مال منه.
لاکپشت: شک ندارم که خوشصداترین طبلیه که تابهحال صداشو شنیدهام … ولی بزرگترین، نمیشه گفت.
پلنگ (رنجیده، از چارپایه پایین میآید): چطور میتونی همچو حرفی بزنی؟ هیچ طبلی تو جنگل بزرگتر از طبل من نیست!
لاکپشت: حرف شما درست بود … اگه جناب «نیامی» طبل بزرگتر از طبل تو رو نیاورده بود.
پلنگ: امکان نداره! هیچ طبلی از این بزرگتر نیست. (لاکپشت میرود و طبل را وارسی میکند.)
دیدگاهها