رختخواب شلوغ

مارگو فالیس
ترجمه علی حسین قاسمی

جولي پنج‌تا برادر و دوتا خواهر داشت. اون خواهر و برادرهاش رو خيلي دوست داشت، اما يك مشكلي اين وسط بود: اون‌ها همگي توي يك رختخواب مي‌خوابيدن. هر شب بعد از اين كه جولي موهاي خرمايي‌رنگ بلندش رو شونه مي‌كرد و دندون‌هاش رو مسواك مي‌زد، به رختخواب مي‌رفت. جاي اون، وسط رختخواب بود. تازه پتو رو روي خودش كشيده بود كه هفت‌تا خواهر و برادرش مي‌پريدن توي رختخواب و خودشون  رو زير پتو جا مي‌كردن: يا با پا يا با آرنج، اونو فشار مي‌دادن و بهش سقلمه مي‌زدن. جولي اصلاً دوست نداشت كه اينطوري له و لورده‌اش كنن. بچه‌ها بر سر بالش، ملافه، و پتو با هم رقابت مي‌كردن.
يك شب جولي احساس كرد كه ديگه از اين وضع خسته شده و ديگر نمي‌خواد كه با خواهر و برادرهاش توي يك رختخواب بخوابه. وقتي مامان صداشون زد و گفت كه وقت خوابه، جولي موهاش رو شونه كرد و دندون‌هاش رو مسواك زد و رفت به سراغ كمد رختخواب‌ها. يك بالش و يك پتو رو كشيد بيرون و كنار رختخواب بزرگ همگاني، يك جاي جداگانه براي خودش انداخت.
وقتي برادر و خواهرهاش به سراغ رختخواب رفتن، جولي رو دیدن که روي زمين خوابیده؛ خوشحال شدن كه جولي توي رختخواب نیست، چون اينطوري اون‌ها جاشون بيش‌تر می‌شد!
اون شب جولي مدام وول خورد و غلت زد و اصلاً راحت نخوابيد. صبح كه بيدار شد، به خاطر اين كه روي زمين سفت اتاق خوابيده بود، تنش درد مي‌كرد.
شب بعد جولي موهاش رو شونه كرد و دندون‌هاش رو مسواك زد و رفت توي رختخواب بزرگ همگاني. خواهر و برادرهاش كه اونو دوباره وسط رختخواب ديدن، شروع کردن به و نق‌نق زدن و غرغر كردن. باز هم بچه‌ها به همدیگه فشار مي‌آوردن تا براي خودشون جا باز كنن. اما جولي ديگه اهميت نمي‌داد: چون هر چه كه بود، جاي خوابش نرم بود!

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید