اون نمي‌تونه!

مارگو فالیس
ترجمه علی حسین قاسمی

جغد گفت: «اون دختره‌رو نگاه كنين. من هر روز مي‌بينمش كه با مادرش مياد جاي صندوق پست. امروز تنهاست و يك نامه هم تو دستشه كه مي‌خواد پست كنه. من مي‌گم نمي‌تونه پستش كنه. آخه قدش خيلي كوتاهه.»
كركس گفت: «من مي‌گم مي‌تونه. حالا ديگه قدش بلند شده. مادرش از مدت‌ها پيش بايد بهش اجازه مي‌داد كه اون خودش اين كار رو بكنه.» و بعد با نوكش فوت محكم و صداداري كرد.
– «من مي‌گم نمي‌تونه.»
– «من مي‌گم مي‌تونه.»

جغد گفت: «اگه بتونه، من مي‌رم و مي‌گردم و يك موش صحرايي برات پيدا مي‌كنم، ميارم كه بخوري.» و بال‌هاش رو پرباد كرد.
كركس خنديد: «اگه نتونه، من مي‌رم و مي‌گردم و يك مار برات پيدا مي‌كنم و ميارم. مي‌دونم كه چقدر مار دوست داري؛ اما مي‌دونم كه اون مي‌تونه.» و دمش رو بالا و پايين كرد.
جغد سقلمه‌اي به كركس زد: «داره مياد. تقريباً رسيده. حالا مي‌تونه يا نمي‌تونه؟»

«برای مشاهده ادامه مطلب وارد حساب کاربری خود شوید»