اختلاف نظر كه اشكالی نداره!

مارگو فالیس
ترجمه علی حسین قاسمی

جَمي خرسه، آفتاب رو خيلي دوست داشت. دوست داشت به ساحل بره و روي شن‌ها بازي كنه. گاهي قلعة شني مي‌ساخت؛ گاهي گوش‌ماهي جمع مي‌كرد؛ و گاهي هم توپ بزرگش رو به هوا مي‌انداخت و سعي مي‌كرد بگيردش. اما كاري كه از همه بيشتر دوست داشت، شناكردن بود. دوست داشت توي آب شلپ‌شلوپ كنه و طوقة باديش رو به كمرش بندازه و روي آب شناور بمونه. جمي دوست داشت به صداي مرغ‌هاي دريايي كه تو آسمون پرواز مي‌كردن و تلاش مي‌كردن ماهي بگيرن، گوش كنه.

«برای مشاهده ادامه مطلب وارد حساب کاربری خود شوید»