سرای سوپ

مارگو فالیس
ترجمه علی حسین قاسمی

ساختمون «سراي سوپ» به شكل چكمه بود. اتاق‌هاي زيادي داشت كه پنجره داشتن و هر كسي كه دلش مي‌خواست، مي‌تونست اونجا زندگي كنه. گربه‌ها، سگ‌ها، خرس‌ها، خرگوش‌ها، موش‌ها، و پرنده‌ها، همگي در كنار هم زندگي مي‌كردن.
خانم پَنبِه‌دُم از حيوونا مراقبت مي‌كرد: غذاشون رو مي‌پخت، حمومشون مي‌كرد، براشون توپ و بادكنك و اسباب‌بازي مي‌خريد. بعضي روزها، يكيشون احساس مي‌كرد كه بايد بغلش كنن، يا مي‌خواست تابش رو هل بدن. همة اينجور وقت‌ها، خانم پنبه‌دم حاضر بود تا كمك كنه.
يك روز خانم پنبه‌دم بايد به شهر مي‌رفت تا از خاله‌اش نگهداري كنه. اون، خانم صحرايي رو فرستاد تا در مدتي كه اون نيست، پيش حيوونا بمونه. وقتي دو تا از خرگوش‌ها با هم بحث مي‌كردن كه هويج مال كدومشونه، خانم صحرايي هويج رو ازشون گرفت و خودش خورد. وقتي يكي از خرس‌ها يك خرس ديگه رو هل داد، خانم صحرايي اونو، بدون اين كه شام بخورده، به اتاقش فرستاد. اینجوری، سراي سوپ جاي خيلي خوب و جالبي براي زندگي كردن نبود.
روز بعد خانم پنبه‌دم اومد خونه. خانم صحرايي بعد از اين كه به خانم پنبه‌دم گفت كه چه حيووناي بدي اونجا زندگي مي‌كنن، از اونجا رفت.
خانم پنبه‌دم همة حيوونا رو جمع كرد. یکی یکی‌شون رو بغل کرد و بهشون گفت كه خيلي خوشحاله كه دوباره برگشته خونه و ديگه هم اونجا رو ترك نمی‌کنه. «سراي سوپ» باز هم به شادترين خونه توی اون محله تبديل شد.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید