مزرعه‌ دار

مارگو فالیس
ترجمه علی حسین قاسمی

گاوه گفت: «ماااا! ماااا!»
فِرِد مزرعه‌دار اونو به طرف طويله برد: «برو روي كاه‌ها بخواب تا من بقية حيوونا رو بيارم.» و از طويله رفت بيرون.
گوسفنده گفت: «بع‌ع‌ع‌ع! بع‌ع‌ع‌ع!»
فِرِد مزرعه‌دار اونو به طرف طويله برد: «برو روي كاه‌ها كنار گاوه بخواب تا من بقية حيوونا رو بيارم.» و از طويله رفت بيرون.
گاو روي كاه‌ها خوابيد، اما گوسفند كه گرسنه بود، يك كپه ذرت رو كه فِرِد تازه چيده بود ديد و ده تا از اون‌ها رو خورد. گاو كه دید گوسفند داره ذرت می‌خوره، به سمت ذرت‌ها رفت و بيست‌تا از اون‌ها رو خورد.
اردكه گفت: «كواك كواك! كواك كواك!»
فِرِد مزرعه‌دار اونو به طرف طويله برد: «برو روي كاه‌ها كنار گاو و گوسفند بخواب تا من بقية حيوونا رو بيارم.» و از طويله رفت بيرون.
اردك كه گاو و گوسفند رو مشغول خوردن ذرت ديد، رفت و سي‌تا از اون‌ها رو خورد.

«برای مشاهده ادامه مطلب وارد حساب کاربری خود شوید»