
ترجمه علی حسین قاسمی

بوني به نوك درخت بلوط نگاه كرد: «چرا بعضي از درختها اينقدر بلندن و بقيهشون اينطوري نيستن؟»
بابا گفت: «بلوط، درخت بزرگيه. نخل، درخت بلنديه. بيشتر وقتها، درخت هر چی عمرش بيشتر باشه، بزرگتر ميشه.» بعد به نهال كوچكي كه تازه كاشته بودن نگاه كرد و گفت: «اين درخت رو ميبيني؟ تازه توي همين هفته بود كه كاشتيمش. هنوز يك نهال نوپاست. پنجاه سال ديگه، به بزرگي همين درخت بلوط قديمي ميشه.»
بوني پرسيد: «چه همه …! يعني بايد اين همه سال صبركنه تا بزرگ بشه؟ بابا … من هم وقتي پنجاه سالم بشه، به همين بزرگي ميشم؟»
بابا گفت: «نه، ما به اندازة درختها بزرگ نميشيم. اين چمنها رو ميبيني؟ الان سبزن و سريع رشد ميكنن؛ اما حتي اگه اونها رو كوتاه نكنيم، باز هم خيلي بلند نميشن.»
– «شما هر هفته چمنها رو كوتاه ميكني. اينجوري خيلي بهتره. من كه چمن بلند دوست ندارم. اگه چمنها خيلي بلند بشن، ديگه نميتونيم خونة آقاي اسميت رو كه اونور خيابونه، ببينيم.» بوني به سمت ديگه نگاه كرد: «بوتهها چي بابا؟»
دیدگاهها